الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

279

الغدير ( فارسي )

عماره ، با شهامتى كامل از حريم مقدسات انسانى دفاع مىكرد ، و پاس احترام و منادمت دوستان سابق و ولى نعمت خود را به حق رعايت مىكرد ، در موارد متعددى با اولياء امور و نو دولتان پرغرور بمقابله برخاست ، بدان حد كه تقدير و تمجيد همگان را برانگيخت : از جمله ، روزى با ابو سالم يحيى بن احدب بن ابى حصيبهء شاعر ، در كاخ لؤلؤ ، در خدمت نجم الدين ايوب بن شادى حضور داشتند ، و اين اجتماع بعد از وفات خليفه عاضد بود . ابن ابى حصيبه ، قصيده اى براى شاد باش نجم الدين انشاد كرد و گفت : يا مالك الارض لا أرضى له طرفا منها و ما كان منها لم يكن طرفا قد عجّل اللَّه هذى الدّار تسكنها و قد أعدّ لك الجنّات و الغرفا تشرّفت بك عمّن كان يسكنها فالبس بها العزّ و لتلبس بك الشّرفا كانوا بها صدفا و الدّار لؤلؤة و أنت لؤلؤة صارت لها صدفا - اى شاه گيتى ! و نه در خورت انم كه گويم شاه مصرى ، كه مصرت در آستين باشد . - اينك در اين كاخ دلپذير بيارام ، بوستانها و كاخهاى دگر از پى مهيا باشد . - اين كاخ دلاويز از تو شرافت ؟ ؟ ؟ نى ساكنان پيشين ، با اين كاخ ، جامهء عزت و ارجمندى در پوش كه كاخ را هم جامهء شرافت باشد . - آنان در اين كاخ چون صدف بودند و كاخ لؤلؤ . اينك تو لؤلوئى و كاخت صدف باشد . * فقيه عماره قصيده اى بر رد او گفت از اين قرار : أثمت يا من هجا السّادات و الخلفا و قلت ما قلته فى ثلبهم سخفا جعلتهم صدفا حلَّوا بلؤلؤة و العرف ما زال سكنى اللؤلؤ الصّدفا و انّما هى دار حلّ جوهرهم فيها و شفّ فأسناها الَّذى وصفا فقال : لؤلؤة . عجبا ببهجتها و كونها حوت الاشراف و الشّرفا فهم بسكناهم الآيات اذ سكنوا فيها و من قبلها قد أسكنوا الصّحفا - خطا گفتى . اى كه سادات و خلفا را بر شمارى . آنچه در عيب آنان